عذاب اخر


از روزی که تو امدی
هم غمه هم اوج فروغ
چقدر میترسم که تو هم
باشی فقط یه مشت دوروغ!
تو خوبی اما منه بد
عادت ندارم به خوشی
چه بد میشه اگه تو هم
اونی که میگی نباشی!
تو رو جون ستاره ها
نایی ندارم بشکنم
اگه نمیخوای بمونی
بگو دلم رو بت ندم
تورو خدا جون گلا
نخواه بره اب از سرم
اگه میخوای بازی کنی
توروخدا بزار برم
کاشکی یه شاید و اگه
بن بست خوب اخره
کاشکی نشه شاید بشه
اگه بگم شاید نره
چه ادما که امدن
رفتن ما موندیم و بس
سهم من از حادثه ها
فقط عذاب خاطرس...

+ نوشته شده در جمعه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت ۱۲:۳۵ ب.ظ توسط این منم
|
من و تو دیگه تن__ها نیستیم چونکه