شکر از الف تا ی بازی (به قلم خودم)

باعث شد فرصـــــــــــــــــــــت کنم سرم و
به گذشته به چرخـــــــــــــــــــــونم
میدونم گفتن اینکه پشیمونم چیزیو عوض نمیکنه
ولی حد اقل این که میدونم اشتباه کردم ارزش داره
گفتن پشیمونی خالی مثل تبل پر صدا و توو خالی
واسه اثباتش باید جبران کنم
اما گاهی واسه جبران خیلی دیـــــــــــــــــــــره
من بدیم اینه که...همشیه دوس داشتم خودم با امتحان کردن تجربه کسب کنم
من همه دوستامو از خودم روندم
چون میفهمیدم نزدیکیشون به من واسشون ضرر داره خیلی جاها کمک کردن و کمکشون کردم
شاید واسه همینه که لب پردگاه همون که بهش میگن پروردگار دستم گرفت و خواست برگردم
میدونی تو دیگه برنمیگردی این بزرگترین تنبیه بود واسم دردش واسه این زیاده که توو ظاهر
خوشبختی تـــــــــــــــــــــو واسم مهمه نمیخوام برگردی فقط میخوام با همون خاطر خوش هر روز یه قدم ازم
خونه بـــــــــــــــــــــاد کجـــــــــــــــــــــاس کی میدونه؟
منو... خاطراتمو.... توو باد روزگار به دست فراموشـــــــــــــــــــــی بسپار
منم تورو که حتی با رفتنت منو از مترســـــــــــــــــــــک شدن نجات دادی نفهمیدی فرشته نجاتم
بخدا میسپارم
همون خدایی که یه شب واسه داشتن گریه کردم و با التماس خواستمت و یه شبم گریه کردم و
میدونی هر چیزی به زور بدست بیاد
به زورم ازت گرفته میشه این قانون روزگاره
نه نمیخوام گناهامو گردن روزگار بندازم
فقط خواسم بگم به قانون طبیعت احترام میزارم و بی دردسر میرم
شکر از الـــــــــــــــــــــف بازی تا ...ن... ه.... ی
نمیدنی توو قلبم چه ارزویی داشتم
پایان...







اگه منو لایق برتر شدن می بینی





























من و تو دیگه تن__ها نیستیم چونکه