میخواهم این گونه باشم
میدونی چیه این روزا وقی توو ایینه نگاه میکنم پکر شدن چهرم و میبینم
حالا میتونم معنای پیر جوونیی شدن را درک کنم
خط چشم میکشم تا نبیین ریز شدن چشمامو این رازیست بین من و ایینه
از ایینه یاد گرفتم ببینم و سکوت کنم
با سکوت با ایننه حرفهایی زدم هر دو خندییدم اما اینه میدونه که خنده تلخ من از گریه غم انگیز تره
با سنگ کنار باغچه دوست شدم از سنگ یاد گرفتم محکم باشم با هیچ احساسی نشکنم
خوبیه سنگ اینه که در مقابل حرفات هیچ عکس عملی نشون نمیده بیخیال بیخیال بی تفاوت بی تفاوت
میخوام این جوری باشم سنگی از جنس ایینه
ببینم سکوت کنم بی تفاوت رد شم![]()
![]()

تا حالا شده اب یخ بزنی به صورتت! درست همون موقعی که از درون احساس میکنی اتیش
گرفتی توو اون لحظه بهت شک عجیبی وارد میشه لذت بخش نیس اما تسکن دهندس
تا حالا استیل خوابیدنت عوض شده؟
من شبا خرسمو توو بغلم میگرفتم و میخوابیدم اما چند شب دست رو توو موهام گره میزنم
میدونی یه ادم مست می میخوره لذت میبره بعدش خماری میکشه ولی من لذت نکشیده دارم یه
خماری به اسم کابوس رو دنبال خودم میکشم
امشبم حالم خوب نیس اما دلیل نمیشه که خوب نشم
خسته شدم فقط همین




من و تو دیگه تن__ها نیستیم چونکه