انتظار.....(به قلم خودم)
تو حریر گرم دستات
دست من یک دفعه گم شد
چشمای قشنگ و نازت
راه رفتنو بلد شد
من ساده رفتنت رو
هنوزم باور نکردم
جملت از یادم نمیره
گله من زود بر میگردم
عزیزم یه لحظه فکر کن
یکمی تو دیر نکردی؟؟؟؟؟؟؟؟
نکنه دروغ میگفتی؟
نکنه بد عهدی کردی؟
کمرم زیر بار ..........انتظار
شکست و خم شد
شیشه ی گرون عمرم
زره زره خیلی کم شد
تو خیالت منه تنها
میشینم اروم میگیرم
دست سرد انتظارو
میبوسم تا جون بگیرم
تو حریر گرم دستات
تو نجابت نگاهت
گمشده گل صداقت/اینه تنها اشتباهت

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۳:۳۳ ب.ظ توسط این منم
|
من و تو دیگه تن__ها نیستیم چونکه