مهربون من کجایی خبر از چشمات ندارم

 

خیلی وقته که تو رفتی من هنوزم بیقرارم

 

دستای زمونه ی شوم تو رو از دلم روبوده

 

چرا اون گذاشته رفته مگه عاشقم نبوده!؟

 

مهربونم تو کجای این مسیر تنهایی میری

 

حالا نه ولی یه روزی سراغ منو میگیری

 

روزی که نمونده از من رد پا یا که نشونی

 

اون موقعه خودت میفهمی تا چه حد نا مهربونی

 

روزی که دلت میگیره یاد خاطرات میفتی

 

بیا اونجا به سراغم که بهم عشقم میگفتی

 

اما نه نیا سراغم میدونم که خیلی دیره

 

قبل از این که تو بیایی دل کوچیکم میمیره

 

 

ریتم این کارم رپ هست امید وارم بتونین بخونینش

 

بخدا خیلی زوره سخته نه نمیتونم

هیچی نگو دلیل نیار نمیخوام بدونم

چونکه حتی اگه دلیلتم قانعم کنه

بهنونه میشه واسه فردا که داغم کنه

 

سرنوشت و قسمت و حکمت و از این چیزا

خیلی تکراریه بهونه  ی  جدید بیار

تا شاید فردا با بهونه ها کلنجار برم

تو اتاق دو متری سه کیلومتر راه برم

 

شاید اگه صدای هق هقم بالا میرفت

دست و پاشو با طناب احساسم میبست

شاید بیشتر میخواستی التماس کنم

بگو نفرین بدم یا  که دعات کنم

 

هرچی دست و پا میزنم توی مرداب تو

بیشتر فرو میرم و میشم مبتلا به تو

نمیخوام بیرون بیام انگاری از فکر تو

 حک شده تو ذهن من  تصویر تو

 

با چه اسیدی تورو از خیالم محو کنم

چه جوری راه زندگیمو من عوض کنم

تو که داری راه رفتنو نشونم میدی

بگو ته این جاده از خوشی چیزی دیدی؟

 

راهی که من میرم خیلی تاریکه و سرد

کاشکی دنیا میتونست به عقب برگرده

اما چه فایده فرقی نداره واسه من و تو

چون که انتخاب کردی تو دیگه راهتو