بمیرم واست عروسک،وقتی...(به قلم خودم)
راستش تا این دوتا عکسو دیدم شروع کردم به گفتن امیدوارم دوس داشته باشین

وقتی هجوم غم تو دلم خونه کرده
جایی واسه شادی نیس که بگم برگرده!
وقتی سرمای جدایی به تنم لرز میندازه
انتظار ندارم از دل،محکم باشه و نبازه
وقتی تنهایی میشه تنها راه نجات من
بجز سایم نمیخوام کسی باشه کنار من
وقتی از چشام میشه ،فریاد این سکوتو خوند
تو دلت اروم میگی،بشکنه اون دسی که این دلو شیکوند
اما نه نشکنه چون،تنها دست نوازش روی سرم
همه ی دردم از اون دسی که،انتظار دارم بیاد باز بکشه روی سرم
وقتی این همه دلیل برای غصه هام دارم
انتظار داری بلند بخندم و کم نیارم
من هنوز ده سالمه، اما باید درک بکنم
مامانی.... بابا جونم ...اجازه هس ،من دنیارو ترک بکنم؟
وقتی که صدای دعوای شما،گوش فلک رو کر میکرد
اونی که میگن خداس،توراه پله...به دست من نگا میکرد
که گذاشته بودم رو دوتا گوشم،نشنوم صداتونو،کمک میکرد که کر بشم؟!
وقتی دعواتون میشه ،من مثل یک کالا میشم
تقسیم بندی بینتون ،توو روزای هفته میشم
اگه هم گریه کنم ،سریع دعوام میکنین
با خریدن عروسک ،نمیخواد خامم کنید
چون که من خودم عروسکم تو دستای شما
بمیرم واست عروسک،مامان و بابای تو چرا شدن از هم جدا...

وقتــــــــــــی فقر به دهنم مزه کرده
وقتــــــــــــــــی ثروت با خونه ی ما قهر کرده
وقتــــــــــــــــــــــی لباسام زیر بارون خیس شده
وقتـــــــــــــــــــــــــــی نمرم تو خود خوری بیست شده
وقتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــی انتظار از سر و کولم بالا میره
وقتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی تنم بوی گریه ی زیاد میده
تنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــها چیزی که تو چشمم ندا میده
فــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرج اقاس که منو نجات میده
من و تو دیگه تن__ها نیستیم چونکه