داری میری عزیزم

لحظه هامو با تو قسمت میکنم
با تو که لحظه به لحظه دور میشی
میدونسم یه روزی یکی میاد
که بخاطرش میری
مجبور میشی
شاید اون لحظه که تو داری میری
حسی تو وجود تو اوج بگیره
که به ازادی داری نزدیک میشی
ندونی ازادی داره میمیره
تو اسیر شعله ی نگاه اون کسی شدی
که به دید من یه دزد ماهره
تو میگی ناخواسته میمیری براش
واسه اونی که به جرم کشتنم
یه قاتله
اگه زیر گامتو نگاه کنی
دل زخمیمو میبینی که داره جون میکنه
این دلم ببر سر راهت بگو
کسی هس یه قلب داغون بخره...
میشینم این دمه اخر مینوازم شهر رفتن
تا که حس زنده موندن
خالی شه از هر دو دستم...
این ترانم سبک معین داره واسه خوندن یکم اذیت میشید واسه ریتمش شرمندم دوستون دارم ببخشید که کم میام نت
و اما............
آرزو گـــــــــــــم کرده تنهـــــــــا مي روم
لنگ لنگان ســــــــــــوي فردا مي روم
مي روم شايد که در دشت شفق
بينــــــــــــم آن رنگين پر خورشيــد را
مي روم شــــــــــــايد به بام کهکشان
بينـــــم آن تـــک اختــــــــــر اميــد را
بستـــــه ام بار سفر از شهر خود
این کار زیبا از دوست همیشه گیم
بی پروا جان هس که
توو بلاگ من کارهاش رو به نمایش میزاره
خیلی بهم لطف داره
من و تو دیگه تن__ها نیستیم چونکه