عجب بدشانسییییی اوردما
قانون عشق امروزی
یکی ببر یکی بباز
بازیگریم تو بازیه
یه قصه ی تلخ و دراز
من میشکنم تو میشکنی
عادیه این شکستنا
عاشقی دردسر داره
خدایشم راس گفتنا

سلام گفتم یکم باهاومو تون حرف بزنم
امروز روز بد شانسی من بودا صبح از خونه که زذم بیرون دیر رسیدم دانشگاه
دم در دانشگده حراست جلومو گرفته اسممو نوشته واسه بد حجابیی
بعدم استاد گفت دیر امدی و زوری رام داد تو کلاس
بعدم از کلاسم باید میرفتم پیش مدیر گروه که نبود
رفتم که برم خونه تصادف کردم با یه پیکان انصافا داری شانسو؟
تازه چراغ بنزینمم روشن بود شانسم گفت رسیدم به خونه
شب رفتم کافی نت کار داشتم
داشتم از پله ها میرفتم پایین سر خوردم امدم رمین قاب گوشیم داغون شد
کلا چند وقته میخوا بمیرم روم نمیشه
اخه اون هفته توو بازیام داشتم خفه میشدم نشد![]()
من و تو دیگه تن__ها نیستیم چونکه